╬√↓خاطرات $ƴ ĐḭⱥɌǃɆ₥ من ↓√╬
این روزها زیادی ساکت شده ام ؛ حرفهایم نمی دانم چرا به جای گلو از چشمهایم بیرون می آیند !
کاش عاشقت نبودم ، که اينگونه بسوزم به پايت ، که اينگونه بمانم در حسرت ديدارت
کاش عاشقت نبودم که عذاب بکشم ، تمام دردهاي دنيا را بر دوش بکشم…
که شبهايم را با چشمان خيس سحر کنم، روزهايم را با دلتنگي و انتظار به سر کنم
کاش عاشقت نبودم که اينگونه دلم سوخته نباشد ، در هواي سرد عشقت افسرده نباشد
کاش عاشقت نبودم که اينک تنها باشم ، تو نباشي و من پريشان باشم ، تو نباشي و من ديوانه و سرگردان باشم…
کاش عاشقت نبودم که اينک لحظه هايم بيهوده بگذرد ، فصلهايم بي رنگ بگذرند ،تا حتي دلم به خزان نيز خوش نباشد…
تقصير خودم بود که هواي عاشقي به سرم زد ، تا خواستم فرار کنم ، عشق تير خلاصش را به بال و پرم زد ، تا خواستم دلم را پشيمان کنم ، دلم ، دل به دريا زد….
دل به دريا زد و بدجور غرق شد ، همه اميدهايم زير آب محو شد….
کاش عاشقت نبودم که اينک از دست تو ناله کنم ، شب و روز دلم را سرزنش کنم ….
قلبم ميلرزد ، تمام وجودم تمناي آغوشي را ميکند که آن آغوش روياييست که گاهي فکر ميکنم رسيدن به آن محال است
چشمانم ديگر از اشک ريختن سويي ندارند ، چشماني که تمام لحظه ها انتظار اين را ميکشند که به ديدار چشمان تو بيايند
کاش عاشق دل بي وفايت نبودم ، بي نياز بودم ، مثل خودت بيخيال بودم ، کاش مهم نبود برايم بودنت ، ديگر احساس نياز نميکردم در تمام لحظه هاي نبودنت !
نظرات شما عزیزان:
Design By : Mihantheme |